<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نا گفته ها</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/</link>
<description>         درد دلها ،نوشته ها و نجواهای تنهاييم را با تو شريک خواهم شد!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 19 Nov 2009 06:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تبريک و تشکر</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>
&lt;font face=&quot;impact&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;impact&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آقای مهندس عزت اله ضرغامی،&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;impact&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;انتخاب جناب عالی را به رياست مجدد بر صدا و سيما تبريک گفته.و مراتب تشکر و امتنان خود را از زحمت های شما در دوره  5 ساله گذشته، که منجر به ايجاد حس تنفر عميق و قلبی اين جانب از رسانه ملی جمهوری اسلامی گرديد،ابراز مي دارم.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;impact&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;در پر تو ايجاد شدن اين حس تنفر بنده ده ها جلد کتاب مفيد مطالعه نمودم.و از اين که با تلاش شما وقت &lt;br /&gt;بنده به بطالت نگذشت،خود را مديون شما ميدانم.&lt;br /&gt;اميد است با تلاش های پيگير شما در دور جديد رياست 5 ساله تان،اين حس تنفر را به تمام جوانان با&lt;br /&gt;فکر وطن تسری داده  و موجب جهش فکری در اين نسل کم مطالعه گردید.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;من الله تو قيف&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 06:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ديو ديکتاتوری</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند هفته پيش سه تا کتاب از خاطرات سياسی زندانيان زمان شاه به دستم رسيد.از آنجايی که تشنه &lt;br /&gt;کتاب هستم و روند تحولات سياسی اجتماعی منتهی به انقلاب خيلی برام جالبه و هنوز هم گنگ و مبهمه،&lt;br /&gt;سه سوته هر سه تا کتاب رو خوندم.&lt;br /&gt;البته عمدتا زندانيان چريکهای فدائی خلق و توده ای ها بودند.خاطرات عباس سماکار همونی که ميخواست&lt;br /&gt;وليعهد رو گروگان بگيره تا زندانيان سياسی رو آزاد کنه هم جز اين سه کتاب بود.که ايشون رو با خسرو&lt;br /&gt;گلسرخی و کرامت دانشيان و چند تای ديگه محاکمه کردند و اون دوتا اعدام شدند و سماکار ابد خورد.&lt;br /&gt;نکته جالب زندگی و نظم خود ساخته ای بود که در زندان به وجود آورده بودند.توي بند يه کمون داشتند&lt;br /&gt;که اشتراک همه چيز بود.يعنی مواد غذايی،پول و لباسهائی که خانواده ها برای ملاقات می آوردند،متعلق&lt;br /&gt;به کمون بود و بين همه به يکسان تقسيم ميشد.که به نظرم کار خوبی بود.&lt;br /&gt;اما تا مدتها ديدن تلوزيون  که يک کالای لوکس بورژوايی به حساب می آمد ممنوع بود.پوشيدن لباس&lt;br /&gt;با رنگ شاد،خنديدن با صدای بلند،ارتباط و حرف زدن با زندانبانها،زياد خوابيدن،...همه بورژوايی و&lt;br /&gt;نشانه ای از فرد گرايی و نوعی اخلاق غير انقلابی به حساب می آمد.ورزش اجباری،مطالعه اجباری،&lt;br /&gt;سکوت اجباری،.....&lt;br /&gt;به نظرم ما همه يک ديو ديکتاتوری و استبداد درونمون داريم.فرقی نميکنه مذهبی سنتی باشيم يا توده ای&lt;br /&gt;لننیستی يا مجاهد يا...اگه اين ديو استبداد و ديکتاتوری درونمون بيدار بشه همه آسيب می بينند حتی خودمان.&lt;br /&gt;هر وقت به اين نتيجه رسيديم که فکر من و برداشت و احساس من از بقيه درست تر،بهتر و بالا تر است،همون&lt;br /&gt;موقع اون ديو بيدار شده و داره تنوره ميکشه.هيچ فرقی هم نميکنه جزو کدوم دسته فکری باشيم.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 06:15:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوره مجردی بای بای</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;بالاخره بعد از 33 سال و دو ماه و شانزده روز وارد مرحله جديدی از زندگيم شدم.&lt;br /&gt;نه اونقدر جو گير شده ام که بگم بايد زودتر به اين مرحله ميرسيدم و نه روز شماری دقيقم دليل بر&lt;br /&gt;خستگی ام از مرحله قبلی است.&lt;br /&gt;در طی اين 33 سال و اندی تلاش کردم تا ديدگاهم هم با سن و سال خودم بزرگ بشه.البته خيلی اشتباه&lt;br /&gt;داشتم،که ازشون درس های مهمی گرفتم.پخته بودن، مستقل و پر تلاش بودن رو اين اواخر در خودم&lt;br /&gt;کاملن حس ميکردم.البته اين حرف من رو به حساب خود پسندی نگزاريد لطفاً،بيشتر شناخت خود ميتونه&lt;br /&gt;باشه.و البته اين نظر اطرافيان هم بود.&lt;br /&gt;ولی کاملاً يقين دارم که به هيچ وجه کامل نيستم و هنوز هم نياز به يادگيری،آزمايش،خطا کردن،درس گرفتن&lt;br /&gt;،...دارم.&lt;br /&gt;از اينکه اين موقع و توي اين موقعيت و با اين شخص ازدواج کردم کاملا خوشحال و رازی هستم.&lt;br /&gt;ميگن ازدواج کردن (دوستان مجرد و گاهن مزدوج بنده برای انصرافم ميگفتند)،مرگ عشق و مرگ خيلی&lt;br /&gt;از آرزوهاست.&lt;br /&gt;شايد درست بگن اما فکر نميکنم به اين تعبيری باشه که اينا ميگن.شايد يه عوض شدن نوع آرزو و&lt;br /&gt;خواست باشه.&lt;br /&gt;اما من که تازه اول اين راه هستم هيچ قضاوت پيشاپيشی در اين مورد نميکنم.&lt;br /&gt;اما اميدوارم توي دوره متاهلی هم :&lt;br /&gt;*بتونم تا حدودی آزادی فرديم رو داشته باشم،&lt;br /&gt;*اميدوارم بتونم به ادامه تحصيل زبان انگليسيم برسم،&lt;br /&gt;*اميدوارم همچنان وقت داشته باشم کلاس فرانسه برم و موقع ظرف شستن با خودم فرانسه بلغور&lt;br /&gt;کنم،&lt;br /&gt;*اميدوارم تحمل همسرم از شنيدن صدای تارم تموم نشه،و همين طور که الان گوش ميده و به به،چه چه&lt;br /&gt;ميکنه(که ميدونم گاهی با خودش ميگه کاش امروز نخواد ساز بزنه!!!!)،تحملم کنه،&lt;br /&gt;اميدوارم همسرم از کم حوصلگی گه گدارم و خستگی ام از کار خسته نشه،&lt;br /&gt;من نزديک 14 سال تنهايی زندگی کردم،اميدوارم همسرم  سخت بودن تغيیر شرايطم رو تحمل کنه،&lt;br /&gt;اميدوارم زندگی همين روال زيبای اکنونش رو ادامه بده،&lt;br /&gt;اميدوارم ....&lt;br /&gt;البته توضيح اين نکته ضروريه که خانمم يه فرشته به تمام معنی است.راجع به همه چی،از جمله موارد&lt;br /&gt;بالا صحبت و به توافق رسيده ايم.ولی آرزو کردن و اميدوار بودن که عيب نيست.حتماً ایشون هم اميدواری هايی&lt;br /&gt;داره.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثلاً اميدوار باشه که من همينطور خوش اخلاق،خوش تيپ،مهربون،با وفا،دست و دل باز،...بمونم!!!!!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ختم کلام اينکه دوره مجردی،دوره هر وقت دلت خواست مسافرت رفتن،هرجا خواستن رفتن،هر جور خواستن&lt;br /&gt;خرج کردن،...بای بای&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توضيح المسايل:بيست و نهم مرداد عقد کرديم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 13:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقسيم بندی حيوانات</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl;&quot;&gt;قرنهاست که انسان برای اثبات اينکه حيوان است خيلی زحمت کشيده،و الحق دانشمندان و فلاسفه از هيچ&lt;br /&gt; کوششی فرو گذار نکرده اند.&lt;br /&gt;مثلا برخی از فلاسفه،که نامشان با حروف زرين در تاريخ فلسفه به ثبت رسيده بر آنند که&quot;انسان،يعنی&lt;br /&gt;حيوان خندان.&quot;و برخی معتقدند که &quot;انسان يعنی حيوان اجتمايی&quot;.&lt;br /&gt;مثل اينکه فلاسفه کاری نداشته اند جز اينکه حيوان بودن انسان را به رخش بکشند.مي بينيد که اگر اختلاف&lt;br /&gt;نظری هم هست مربوط به خندان و اجتمايی و متفکر بودن آن است،اما در مورد حيوان بودن آن هيچ ترديدی&lt;br /&gt;ندارند.&lt;br /&gt;بعد از اين مقدمه مي پردازيم به تقسيم بندی حيوانات.حيوانات به دو دسته و نيم خيلی بزرگ تقسيم ميشوند&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یک:تک ياخته ها يا پيادها،&lt;br /&gt;گروه دوم: بسيار ياخته ها يا سواره ها &lt;br /&gt;وگروه آخر بي یاخته ها،و يا بی ستاره ها و روز از نو روزی از نو ها.که سرای آن ها همانجائی است که شب ميرسد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;حالا مي پردازيم به تشريح حيوانات بسيار ياخته ای که وسيع ترين گروه حيوانات است.اين گروه به سه&lt;br /&gt;گروه فرعی تقسيم ميشوند.&lt;br /&gt;1&lt;strong&gt;-پستانداران، 2- گردن داران يا گردن کلفتان، 3-شکم داران ،يا گنده شکمان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گروه پستانداران خود به سه دسته تقسيم ميشوند:&lt;br /&gt;1&lt;strong&gt;-آويخته پستانان 2- کرستی پستانان 3- مصنوعی پستانان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گروه گردن داران  و شکم داران هم به زير گروه هائی تقسيم مي شوند مثل:&lt;br /&gt;کلفت گردنان بنز سوار نو کيسه و کهنه کیسه،و گنده شکمان چار دست بيفت بلعنده و مکنده،که&lt;br /&gt;زالو نيز از اين زمره است.&lt;br /&gt;اگر چه حيوانات تک ياخته ای ارزش مطالعه ندارند،اما بد نيست نگاهی به آنها بيندازيم؛&lt;br /&gt;تک يخته ای ها يا پياده ها که به آنها خزندگان هم مي گويند چهار دسته اند:&lt;br /&gt;1-خزندگان آواره 2-خزندگان خيلی آواره 3-خزندگان دائم آواره 4-خزندگان مادام العمر آواره.&lt;br /&gt;اما دانشمندان حيوانات را بر حسب طرز زندگی شان نيز تقسيم بندی کرده اند.مثل:&lt;br /&gt;گوشتخواران،گياهخواران،چيز خواران،پول خواران،چيز زيادی خواران،خونخواران،خود خواران،خون دل خواران،&lt;br /&gt;سر خواران،...&lt;br /&gt;حالا شما جز کدوم دسته هستيد؟!&lt;br /&gt;توضيح المسايل:چند روز پيش از يه حراجی کتاب ،کتابی از &quot;عزيز نسين&quot;پيدا کردم به اسم &quot;مگس آتيش پاره&quot;&lt;br /&gt;کتابهای زيادی دوران راهنمايی از اين نويسنده خونده بودم،به هوس طعم کودکی اين کتاب را خريدم و&lt;br /&gt;اين يکی از داستانهای آن  با اندکی تلخيص است.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 08:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمايشنامه ای در سه سکانس</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سکانس اول:&lt;br /&gt;سه روز قبل از انتخابات دچار سرماخوردگی شديدی شدم و يک هفته تمام توی رختخواب بودم.البته جمعه&lt;br /&gt;صبح به هر زحمتی بود رفتم و رأی دادم.بعد از چندين سال اين تجربه را هم کسب کردم.بعد هم که حالم&lt;br /&gt;خوب شد درگير امتحانهای پايان ترم بودم.اما اخبار و حوادث را هم پيگيری مي کردم و چو دانی و دانيم،&lt;br /&gt;همانی شد که نبايد می شد.&lt;br /&gt;سکانس دوم:&lt;br /&gt;فيلم شادی مردم عراق برای خروج نظاميان آمريکايی را ديدم.توی کو...شان عروسی بود.يادم می آيد&lt;br /&gt;روزی که سربازان آمريکايی به بغداد رسيدند و حکومت صدام را سرنگون کردند هم مردم عراق شادی&lt;br /&gt;می کردند و توی کو...شان عروسی بود(ک...ن که نيست تالار عروسيه).از اين لحاظ مثل خود ما &lt;br /&gt;ايرانی ها هستند،يکی را با سلام و صلوات می آوريم و بعد لجن مالش ميکنيم و می فرستيمش پی&lt;br /&gt;کارش.&lt;br /&gt;سکانس سوم:&lt;br /&gt;رنگين دادفر سپنتا(خيلی اسم قشنگی دارد)،وزير امور خارجه افغانستان:&lt;br /&gt;&quot;ما مردم فقيری هستيم،اين را خودمان ميدانيم.ما مردم عقب مانده ای هستيم،اين را نيز خودمان می دانيم.&lt;br /&gt;اما اين را بدانيد که ملت مغروری هستيم.ميهمانان ما به حق حاکميت ما احترام بگذارند و مسافرت&lt;br /&gt;و ورود و خروجشان را با دولت افغانستان هماهنگ کنند.نه سر خود بيايند و بروند.&quot;&lt;br /&gt;دعا می کنم مردم خوب و دوست داشتنی افغانستان با آن لهجه زيبايشان پله های ترقی را هرچه &lt;br /&gt;زودتر طی کنند.و روزی برسد که کشورهای فارسی زبان جزو پيشرفته ترين و مرفه ترين ها در دنيا&lt;br /&gt;باشند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2009 07:35:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من هنوز هم جوونم!</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;چهار شنبه 13/3 روز تولدم بود.&lt;br /&gt;روز فوق العاده بی نظيری بود.&lt;br /&gt;تصميم گرفته بودم که يه حال اساسی به خودم بدم.برای همين با گروه کوهنوردی مون يه برنامه دو روزه &lt;br /&gt;چيديم.بعد از ظهر از اينجا راه افتاديم به طرف زنجان.چون موفق نشديم اتوبوس بگيريم،يه ون کرايه کرديم.&lt;br /&gt;با اينکه جا خيلی کم بود برای 11 نفر و کلی کوله های حجيم و سنگين،اما کلی لذت بورديم از با هم بودن و&lt;br /&gt;همش در حال خنده بوديم.&lt;br /&gt;قبل از زنجان به سمت آبپر و از اونجا به طارم رسيديم.ساعت 4 بود که توی گردنه ای که به سمت طارم سرازیر&lt;br /&gt;ميشد و بدتر از پيچای جاده چالوس بود،لنتای ماشين آتيش گرفت.&lt;br /&gt;همه پريديم پايين و خاموشش کرديم.اما شيلنگ روغن ترمز هم سوخته بود و ترمز ها از کار افتاده بودن.&lt;br /&gt;راننده خيلی ناشی بود و حسابی شانس اورديم که قبل از ايستادنمون روغن ترمز خالی نشده بود.&lt;br /&gt;با يه نيسان عبوری حرکت کرديم و شب رو توی مسجد در طارم خوابيديم.&lt;br /&gt;صبح رفتم نون تازه گرفتم و بچه ها هم بيدار شدن و آماده حرکت شديم.يه مقداری از  راه رو باز هم &lt;br /&gt;با نيسان رفتيم به سمت کوه های گيلان.ساعت 10 بود که بعد از گذشتن از طبیعت بکر و زيبای استان زنجان،&lt;br /&gt;به سمت گيلان و فومن حرکت کرديم.بعد از 6 ساعت پياده روی برای ناهار ايستاديم.و بعدش هم يه&lt;br /&gt;پياده روی3 ساعته و واسه شب روی يال کوه وسط جنگل يه امامزاده پيدا کرديم و چادر هامون رو &lt;br /&gt;برپا کرديم.&lt;br /&gt;سنگينی چادر جداً اذيتم ميکرد توی راه،اما شب که راحت و دور از پشه ميخوابی،ميبينی که ارزشش &lt;br /&gt;رو داشت.&lt;br /&gt;صبح ساعت 8 راه افتاديم.حدود 24 ساعت به آب و چشمه دست رسی نداشتيم.چون توی جنگل آب نيست&lt;br /&gt;ساعت 11 رسيديم به يه چشمه که ديگه تقريباً قسمت پايانی مسير بود.&lt;br /&gt;به اولين خونه از روستای گشت رود خان فومن که رسيديم برای ناهار ايستاديم.ساعت حدود 3 بود که باز&lt;br /&gt;راه افتاديم.ديگه کم کم به نشانه های تمدن بر ميخورديم!موتور ،ماشين،برق.&lt;br /&gt;ساعت 4 بود که به مرکز روستا رسيديم و يه ماشين گرفتيم برای ترمينال فومن.از اين روستا تا ترمينال&lt;br /&gt;حدود 10 دقيقه راه بود.از اونجا هم اتوبوس گرفتيم برای تهران.ساعت 2.5 شب رسيدم خونه.يه دوش گرفتم و رفتم سر کار.&lt;br /&gt;دو روز پياده روی کرده بودم اما اصلاً احساس خستگی ندارم.&lt;br /&gt;اين هم هديه خودم بود به خودم در شروع 34 سالگيم تا نشون بدم که هنوز جوونم!!!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 12:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ22روزه</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گفتگوی اس ام اسی:&lt;br /&gt;-اون:سلام، آخر هفته مهمون نميخوای؟!&lt;br /&gt;-من:چرا عزيزم من در خدمتم.خونم عوض شده اومدنت قطعی شد بگو آدرس جديد رو بهت بدم.&lt;br /&gt;-اون:بسلامتی.کجا رفتی؟بزرگ هست؟&lt;br /&gt;-من:همون نزديکی ها،چند کوچه بالاتر.آره، 3 متر بزرگتره!(خونه قبليم 37 متر بود!!!!)&lt;br /&gt;-اون:ای والّا!!،نگران بودم مسواکم رو با خودم بيارم جاش ميشه؟!که حالا خيالم راحت شد!&lt;br /&gt;يه چند روزی به علت اينکه خونه جديدم نو ساز بود و سيم کشی تلفنش مشکل داشت نتونستم به&lt;br /&gt;net سر بزنم.بعد از 22 روز  سومين برقکار تونست از عهدش بر بياد!&lt;br /&gt;خلاصه گرفتار يه جنگ 22 روزه بودم.&lt;br /&gt;از همتون که به وبلاگ من سر زدين تشکر می کنم.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 14:12:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بپا خوکی نشی</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;-سازمان بهداشت جهانی:همه گيری جهانی آنفولانزای خوکی حتمی است.&lt;br /&gt;-خبر گزاری جمهوری اسلامی:جنجال خبر گزاری های  وابسته به صهيونيست در مورد آنفولانزای خوکی.&lt;br /&gt;-سازمان بهداشت جهانی:ما سطح هشدار برای آنفولانزای خوکی را به 4 افزايش داديم.&lt;br /&gt;-خبر گزاری جمهوری اسلامی:جنجال خبر گزاريهای غربی برای فرار از بحران اقتصادي است.&lt;br /&gt;-سازمان بهداشت جهانی:تعداد 165 نفر از 800 نفر مبتلای به آنفلانزای خوکی در مکزيک مرده اند.&lt;br /&gt;-خبر گزاری جمهوری اسلامی:دور سوم سفر های استانی در حال کليد خوردن است.&lt;br /&gt;-&lt;br /&gt;-&lt;br /&gt;-سازمان بهداشت جهانی:موارد فوت شده از آنفولانزای خوکی از مرز 100 ميليون نفر گذشت.&lt;br /&gt;-خبر گزاری جمهوری اسلامی:دور نود و ششم سفر های استانی از سفر به برره بالا شروع شد.&lt;br /&gt;به ياد يه داستان از عزيز نسين افتادم:&lt;br /&gt;يه خر توی چمن زار دم غروب داشت علف ميخورد.يه صدائی شنيد.سرش و بالا اورد و يه شبه از &lt;br /&gt;دور ديد که بهش نزديک ميشه.با خودش ا.. اين چقدر شبيه گرگه!.نه اين گرگ نيست بذار از اين علفای&lt;br /&gt;خوشمزه سير بخورم.&lt;br /&gt;چند لحظه بعد ديد که صدا داره نزديک تر ميشه.سرشو بلند کرد و گرگ رو که حالا  خيلی نزديک شده&lt;br /&gt;بود ديد.با خودش گفت اين گرگه؟!،نه گرگ کجا بود بذار از اين علفای خوشمزه سير بخورم.&lt;br /&gt;خلاصه همين طور سرشو پائین نگه داشت و مشغول چرا شد تا گرگ پريد روش و کپلشو گاز گرفت.&lt;br /&gt;اون موقع بود که با خودش گفت آره اين واقعاً گرگه!آی گرگ،آی گرگ،....&lt;br /&gt;خوب دوستان قصه ما بسر رسيد،کلاغه هم به خونش رسيد.حالا قبل از اينکه آنفولانزای خوکی&lt;br /&gt; بگيرید مطلبی راجع به اون در ادامه مطلب بخونيد.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 01 May 2009 10:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اژدها کشان يوسف عليخانی</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;ملخ ها که حمله کردند چو افتاد که يکی معصيتی کرده که میلک دچار چنين بلائی&lt;br /&gt;شده.از زالزالک درخت های بيرون آبادی شروع کرده بودند و تا برسند به باغستان،فقط شاخه های لخت&lt;br /&gt;درخت ها مانده بود و ردی سياه که کشيده ميشد به سمت ميلک.کسی هم نميدانست اين چه مصيبتی&lt;br /&gt;است که قرار است مردم ميلک را به روز سياه بنشاند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کبلايی ياقوب گفته بود:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-البت ميلک هيچ وقت ملخ گير نشده بود تا حالا.&lt;br /&gt;-مشدی رعنا پرسيده بود:&lt;br /&gt;-حالا که باغستان به اين روز افتاده،قصابی ها را با برگ کدام توت دار چاق کنيم؟&lt;br /&gt;......&lt;br /&gt;مجموعه داستان کوتاه اژدها کشان اثر يوسف عليخانی،شامل 15 داستان کوتاه ميباشد که در محيطی&lt;br /&gt;ساده و روستايی به نام ميلک اتفاق می افتند.&lt;br /&gt;نويسنده بدون به سخره گرفتن باور های ساده روستايی ها و یا بدون اینکه&lt;br /&gt;سعی در خنداندن  خواننده يا تخريب افراد روستايی داشته باشد خود نيز در اين محيط ممزوج شده&lt;br /&gt;و حتی زبان نويسنده نيز مانند زبان قهرمانان آن  شکسته و تغيير يافته است.&lt;br /&gt;اين کتاب توسط انتشارات نگاه به قيمت 1500 تومان در دسترس خوره های کتاب است.&lt;br /&gt;بخونيد و لذت ببريد.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 16:24:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عیدتان مبارک</title>
<link>http://bazoft.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>
 &lt;font size=&quot;3&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;5&quot; color=&quot;#006600&quot;&gt;عيد باستانی نوروز بر همه دوستان عزيزم  مبارک باد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;با آرزوی بهترين ها برای همه شما،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين گلها رو تقديم ميکنم خدمتتان به عنوان عيدی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; style=&quot;width: 545px; height: 547px;&quot; src=&quot;http://flowers-photo.com/digital/2006/08/image08-9.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Mar 2009 07:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazoft&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>bazoft</dc:creator>
<guid>http://bazoft.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
