!درد دلها ،نوشته ها و نجواهای تنهاييم را با تو شريک خواهم شد
رفتم طرف شلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود.شير را باز کردم.خدا رو شکر آب می آمد.اول دستم را که بعد از جمع کردم مغز پيرمرد مکينه ای خاکمال کرده بودم شستم.بعد دستم را پر آب کردم و به طرف دهان بچه بردم.صدای گريه اش آرام تر شد،و دهانش را به آب نزديک تر کرد.ولی سريع سرش را برگرداند و گريه اش را از سر گرفت.صورت اش را شستم.پستانکی که با نخ به گردنش آويزان بود را در دهانش گذشتم.جيغ می کشيد و سرش را عقب می برد.وقتی ديدم با هيچ راهی نمی توانم ساکتش کنم،دباره بغض به گلويم چنگ انداخت.بی تابی بچه را که می ديدم و به بی کسی و بی پناهی اش فکر ميکردم،دلم ميخواست بترکد.ديگر نتوانستم جلوی اشک هايم را بگيرم.رفتم توی همان وانت که هنوز مشغول تخليه جنازه ها بودند،نشستم.چهره زنهای کشته شده جلوی نظرم آمد.يعنی کداميک از آنها مادر اين طفل معصوم بودند؟! رمان واره 790 صفحه ای 'دا ' رو چند وقتی بود که خوانده بودم و ميخواستم اينجا در مورد آن بنويسم. فرصتی پيش نيامد تا اکنون. اين رمان خاطرات دختری 17 ساله ساکن خرمشهر است که با شروع جنگ در شهر می ماند.با وجودی که حتی مردها هم شهر را تخليه کرده بودند.با شجاعت کم نظيری به کمک ساير نيروهای مردمی در مقابل ارتش عرق می ايستند.بر حسب ضرورت در غسالخانه به کمک يکی دو غسال پيرو که مانده اند می رود و در دفن شهدا کمک ميکند.حتی خودش قبر ميکند،در شهر می گردد و جنازه ها را جمع آوری ميکند.پدرش در درگيری با عراقی ها شهيد می شود و خودش دفنش می کند.برادر پاسدارش را هم بعد از شهادت دفن می کند.در حالی که خانواده اش آنجا نبودند و فقط خواهر کوچکترش ليلا در دفن جنازه ها کمک ميکرد.تا فرصتی پيش می آمد اسلحه به دست ميگرفت و در دگيری های مستقيم با عراقی ها شرکت می کرد.اين مقاومت مردانه حدود 20 روز طول می کشد تا در يکی از در گيری ها در گمرک خرمشهر به شدت مجروح می شود و مجبور به ترک شهر می شود،.... اين رمان واره،که در واقع چون شکلی خاطره گونه و روايتی دارد رمان واره خوانده می شود حکايت مستندی از روزهای وحشتناک آغازين جنگ در خرمشهر است که بر اساس خاطرات اين خانم يعنی سيده زهرا حسينی گرد آوری شده است. اگر مايل به شنيدن و تجسم لحظه های واقعی جنگ هستيد و اگر از ديدن و خواندن چهره زشت و کريه جنگ خاطرتان مکدر نمی شود حتماً اين رمان واره خواندنی را بخوانيد.تا پی به شجات مردان و زنان اين سرزمين ببريد. کاش چيز های مثل جنگ وشهيد جانباز،....مصادره سياسی به نفع يک عده خاصی نمي شد تا همه بيشتر به اين افتخارات افتخار ميکرديم. تمام کسانی که در جنگ دچار آسيب شدند حتی اگر 1%هم به خاطر حفظ ميهن جنگيده باشند قابل تقديرند و ما مديون آنها هستيم. توضيح المسائل: ۱-"دا" در گويش اقوام غرب ايران مانند کرد،لر و بختياری به معنی مادر می باشد. ۲-انتشارات سوره مهر و به قیمت یازده هزار تومن. ۳-کمتر از شش ماه به چاپ سیردهم رسیده.
|