!درد دلها ،نوشته ها و نجواهای تنهاييم را با تو شريک خواهم شد
بعضی از آدما اونقدر ساده و زلال هستند که روح آدم ناخود آگاه جذبشون ميشه.و اين جذابيت هم توی صداقت و پاکيشونه.هميشه به اينجور آدما غبطه می خورم.کاش می تونستم مثل اونا زلال باشم.توی اين دنيا که گرگ بودن از ملزومات جنگ تنازع برای بقاست،صاف و صادق و بی آلايش بودن يه هنره.و کار سختيست که هر کسی از پسش بر نمياد. يکی از اين آدما مرحوم حسين پناهی بود.که سادگی و شفافيت روحش از پشت شيشه رنگين تلوزيون هم پيدا بود.چند وقت پيش نمايشنامه "دو مرغابی در مه" رو ازش خوندم.توي جشنواره فجر هم سيمرغ برده بود.يادم نيست دقيقاً چه سالي بود.دهه هفتاد بود.(ماشالا به اين حافظه!!!) يه جا ميپرسه: -چرا يه کلاغ بايد تا سيصد سال عمر کنه اما ما فقط تا پنجاه سال؟! و در قسمت های پايانی نمايشنامه به جواب ميرسه: -چون ما سيصد سال رو توی يه لحظه زندگی می کنيم. روحش شاد. |