تبليغاتX
نا گفته ها
 

عيد باستانی نوروز بر همه دوستان عزيزم  مبارک باد.

با آرزوی بهترين ها برای همه شما،

اين گلها رو تقديم ميکنم خدمتتان به عنوان عيدی!


+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 10:40 قبل از ظهر
توسط درويشوند موضوع: |
 

رفتم طرف شلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود.شير را باز کردم.خدا رو شکر آب می آمد.اول دستم

را که بعد از جمع کردم مغز پيرمرد مکينه ای خاکمال کرده بودم شستم.بعد دستم را پر آب کردم و به

طرف دهان بچه بردم.صدای گريه اش آرام تر شد،و دهانش را به آب نزديک تر کرد.ولی سريع سرش

را برگرداند و گريه اش را از سر گرفت.صورت اش را شستم.پستانکی که با نخ به گردنش آويزان بود

را در دهانش گذشتم.جيغ می کشيد و سرش را عقب می برد.وقتی ديدم با هيچ راهی نمی توانم

ساکتش کنم،دباره بغض به گلويم چنگ انداخت.بی تابی بچه را که می ديدم و به بی کسی و بی پناهی اش

فکر ميکردم،دلم ميخواست بترکد.ديگر نتوانستم جلوی اشک هايم را بگيرم.رفتم توی همان وانت که

هنوز مشغول تخليه جنازه ها بودند،نشستم.چهره زنهای کشته شده جلوی نظرم آمد.يعنی کداميک

از آنها مادر اين طفل معصوم بودند؟!

رمان واره 790 صفحه ای 'دا ' رو چند وقتی بود که خوانده بودم و ميخواستم اينجا در مورد آن بنويسم.

فرصتی پيش نيامد تا اکنون.

اين رمان خاطرات دختری 17 ساله ساکن خرمشهر است که با شروع جنگ در شهر می ماند.با

وجودی که حتی مردها هم شهر را تخليه کرده بودند.با شجاعت کم نظيری به کمک ساير نيروهای

مردمی در مقابل ارتش عرق می ايستند.بر حسب ضرورت در غسالخانه به کمک يکی دو غسال

پيرو که مانده اند می رود و در دفن شهدا کمک ميکند.حتی خودش قبر ميکند،در شهر می گردد و

جنازه ها را جمع آوری ميکند.پدرش در درگيری با عراقی ها شهيد می شود و خودش دفنش

می کند.برادر پاسدارش را هم بعد از شهادت دفن می کند.در حالی که خانواده اش آنجا نبودند

و فقط خواهر کوچکترش ليلا در دفن جنازه ها کمک ميکرد.تا فرصتی پيش می آمد اسلحه به دست 

ميگرفت و در دگيری های مستقيم با عراقی ها شرکت می کرد.اين مقاومت مردانه حدود 20 روز

طول می کشد تا در يکی از در گيری ها در گمرک خرمشهر به شدت مجروح می شود و مجبور

به ترک شهر می شود،....

اين رمان واره،که در واقع چون شکلی خاطره گونه و روايتی دارد رمان واره خوانده می شود حکايت

مستندی از روزهای وحشتناک آغازين جنگ در خرمشهر است که بر اساس خاطرات اين خانم يعنی

سيده زهرا حسينی گرد آوری شده است.

اگر مايل به شنيدن و تجسم لحظه های واقعی جنگ هستيد و اگر از ديدن و خواندن چهره زشت

و کريه جنگ خاطرتان مکدر نمی شود حتماً اين رمان واره خواندنی را بخوانيد.تا پی به شجات مردان

و زنان اين سرزمين ببريد.

کاش چيز های مثل جنگ وشهيد جانباز،....مصادره سياسی به نفع يک عده خاصی نمي شد

تا همه بيشتر به اين افتخارات افتخار ميکرديم.

تمام کسانی که در جنگ دچار آسيب شدند حتی اگر 1%هم به خاطر حفظ ميهن جنگيده باشند

قابل تقديرند و ما مديون آنها هستيم.

توضيح المسائل:

۱-"دا" در گويش اقوام غرب ايران مانند کرد،لر و بختياری به معنی مادر می باشد.

۲-انتشارات سوره مهر و به قیمت یازده هزار تومن.

۳-کمتر از شش ماه به چاپ سیردهم رسیده.

 


+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 5:7 بعد از ظهر
توسط درويشوند موضوع: |


اين دست دادن يا ندادن با زن های اجنبی! هم دارد به يک مسئله مهم و لاينحل تبديل ميشود که دارد
اسلام را به خطر می اندازد!
ما هر خارجی مؤنث که وارد خاک ايران ميشود مجبورش ميکنيم که چادر چاقچور سر کند،و معتقديم که
بايد به فرهنگ و خط قرمز های ميزبان که ما باشيم احترام بگذارد.اما خودمان که خارجه تشريف ميبريم
باز هم ديگران هستند که بايد به فرهنگ و خواست ما احترام بگذارند!
شده ايم عين يه بچه لوس که همچی رو واسه خودش ميخواد.
ولی در کل من معتقدم پيشرفت فرهنگی خوبی داشته ايم.از دغدغه پای چپ و راست،گرفتن ناخن در
شب چارشنبه،دعای کرم دندون،...رسيديم به اينکه با زن اجنبی دست بدهيم يه نه؟!
ياد آوری می کنم،کنيزان و زيبارويانی که در زمان های قديم در خانه برخی از....بودند،و جماع با آنها
مباح بود هم زن اجنبی بودند!
در عکسهای زير  واکنش اطرافيان در لحظه وقوع اين کار را حدس بزنيد.و عکس آخر هم همان چادر چاقچور!!


+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 9:41 قبل از ظهر
توسط درويشوند موضوع: |

bazoft

درويشوند

bazoft

http://bazoft.blogfa.com

نا گفته ها

نا گفته ها

نا گفته ها

هرکسی کو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش !درد دلها ،نوشته ها و نجواهای تنهاييم را با تو شريک خواهم شد

نا گفته ها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog