تبليغاتX
نا گفته ها
نا گفته ها
درد دلها ،نوشته ها و نجواهای تنهاييم را با تو شريک خواهم شد!
پنجشنبه 28 آبان1388
تبريک و تشکر ...  

آقای مهندس عزت اله ضرغامی،

انتخاب جناب عالی را به رياست مجدد بر صدا و سيما تبريک گفته.و مراتب تشکر و امتنان خود را از زحمت های شما در دوره  5 ساله گذشته، که منجر به ايجاد حس تنفر عميق و قلبی اين جانب از رسانه ملی جمهوری اسلامی گرديد،ابراز مي دارم.

در پر تو ايجاد شدن اين حس تنفر بنده ده ها جلد کتاب مفيد مطالعه نمودم.و از اين که با تلاش شما وقت
بنده به بطالت نگذشت،خود را مديون شما ميدانم.
اميد است با تلاش های پيگير شما در دور جديد رياست 5 ساله تان،اين حس تنفر را به تمام جوانان با
فکر وطن تسری داده  و موجب جهش فکری در اين نسل کم مطالعه گردید.

من الله تو قيف

چهارشنبه 20 آبان1388
ديو ديکتاتوری ...  

چند هفته پيش سه تا کتاب از خاطرات سياسی زندانيان زمان شاه به دستم رسيد.از آنجايی که تشنه
کتاب هستم و روند تحولات سياسی اجتماعی منتهی به انقلاب خيلی برام جالبه و هنوز هم گنگ و مبهمه،
سه سوته هر سه تا کتاب رو خوندم.
البته عمدتا زندانيان چريکهای فدائی خلق و توده ای ها بودند.خاطرات عباس سماکار همونی که ميخواست
وليعهد رو گروگان بگيره تا زندانيان سياسی رو آزاد کنه هم جز اين سه کتاب بود.که ايشون رو با خسرو
گلسرخی و کرامت دانشيان و چند تای ديگه محاکمه کردند و اون دوتا اعدام شدند و سماکار ابد خورد.
نکته جالب زندگی و نظم خود ساخته ای بود که در زندان به وجود آورده بودند.توي بند يه کمون داشتند
که اشتراک همه چيز بود.يعنی مواد غذايی،پول و لباسهائی که خانواده ها برای ملاقات می آوردند،متعلق
به کمون بود و بين همه به يکسان تقسيم ميشد.که به نظرم کار خوبی بود.
اما تا مدتها ديدن تلوزيون  که يک کالای لوکس بورژوايی به حساب می آمد ممنوع بود.پوشيدن لباس
با رنگ شاد،خنديدن با صدای بلند،ارتباط و حرف زدن با زندانبانها،زياد خوابيدن،...همه بورژوايی و
نشانه ای از فرد گرايی و نوعی اخلاق غير انقلابی به حساب می آمد.ورزش اجباری،مطالعه اجباری،
سکوت اجباری،.....
به نظرم ما همه يک ديو ديکتاتوری و استبداد درونمون داريم.فرقی نميکنه مذهبی سنتی باشيم يا توده ای
لننیستی يا مجاهد يا...اگه اين ديو استبداد و ديکتاتوری درونمون بيدار بشه همه آسيب می بينند حتی خودمان.
هر وقت به اين نتيجه رسيديم که فکر من و برداشت و احساس من از بقيه درست تر،بهتر و بالا تر است،همون
موقع اون ديو بيدار شده و داره تنوره ميکشه.هيچ فرقی هم نميکنه جزو کدوم دسته فکری باشيم.

چهارشنبه 25 شهریور1388
دوره مجردی بای بای ...  

بالاخره بعد از 33 سال و دو ماه و شانزده روز وارد مرحله جديدی از زندگيم شدم.
نه اونقدر جو گير شده ام که بگم بايد زودتر به اين مرحله ميرسيدم و نه روز شماری دقيقم دليل بر
خستگی ام از مرحله قبلی است.
در طی اين 33 سال و اندی تلاش کردم تا ديدگاهم هم با سن و سال خودم بزرگ بشه.البته خيلی اشتباه
داشتم،که ازشون درس های مهمی گرفتم.پخته بودن، مستقل و پر تلاش بودن رو اين اواخر در خودم
کاملن حس ميکردم.البته اين حرف من رو به حساب خود پسندی نگزاريد لطفاً،بيشتر شناخت خود ميتونه
باشه.و البته اين نظر اطرافيان هم بود.
ولی کاملاً يقين دارم که به هيچ وجه کامل نيستم و هنوز هم نياز به يادگيری،آزمايش،خطا کردن،درس گرفتن
،...دارم.
از اينکه اين موقع و توي اين موقعيت و با اين شخص ازدواج کردم کاملا خوشحال و رازی هستم.
ميگن ازدواج کردن (دوستان مجرد و گاهن مزدوج بنده برای انصرافم ميگفتند)،مرگ عشق و مرگ خيلی
از آرزوهاست.
شايد درست بگن اما فکر نميکنم به اين تعبيری باشه که اينا ميگن.شايد يه عوض شدن نوع آرزو و
خواست باشه.
اما من که تازه اول اين راه هستم هيچ قضاوت پيشاپيشی در اين مورد نميکنم.
اما اميدوارم توي دوره متاهلی هم :
*بتونم تا حدودی آزادی فرديم رو داشته باشم،
*اميدوارم بتونم به ادامه تحصيل زبان انگليسيم برسم،
*اميدوارم همچنان وقت داشته باشم کلاس فرانسه برم و موقع ظرف شستن با خودم فرانسه بلغور
کنم،
*اميدوارم تحمل همسرم از شنيدن صدای تارم تموم نشه،و همين طور که الان گوش ميده و به به،چه چه
ميکنه(که ميدونم گاهی با خودش ميگه کاش امروز نخواد ساز بزنه!!!!)،تحملم کنه،
اميدوارم همسرم از کم حوصلگی گه گدارم و خستگی ام از کار خسته نشه،
من نزديک 14 سال تنهايی زندگی کردم،اميدوارم همسرم  سخت بودن تغيیر شرايطم رو تحمل کنه،
اميدوارم زندگی همين روال زيبای اکنونش رو ادامه بده،
اميدوارم ....
البته توضيح اين نکته ضروريه که خانمم يه فرشته به تمام معنی است.راجع به همه چی،از جمله موارد
بالا صحبت و به توافق رسيده ايم.ولی آرزو کردن و اميدوار بودن که عيب نيست.حتماً ایشون هم اميدواری هايی
داره.

مثلاً اميدوار باشه که من همينطور خوش اخلاق،خوش تيپ،مهربون،با وفا،دست و دل باز،...بمونم!!!!!!

ختم کلام اينکه دوره مجردی،دوره هر وقت دلت خواست مسافرت رفتن،هرجا خواستن رفتن،هر جور خواستن
خرج کردن،...بای بای

توضيح المسايل:بيست و نهم مرداد عقد کرديم.