
|
|
|
|
|
تصويری از دنيای کودکی.ياد آوری خاطره 26 سال پيش!
سيب سرخ زندگی ديگر آن سرخی و طعم گذشته را ندارد.
توضيح المسائل:عکس از سايت تابناک می باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
پهلوان رضازاده دوباره به ميدان برگشت ديروز بعد از ظهر با دو تا از دوستان جينگ و فابريک رفته بوديم ميدون ونک.مشغول گردش فرهنگی بوديم و همه جا و همه کس و همه جای همه کس رو ديد می زديم،الا جلوی پامون رو!که يهو داش سيخونک(يکی از رفقا که موهاش فشنه و ما اين اسم رو روش گذاشتيم)مث جن زده ها وايساد و ما هم که هواسمون جای ديگه بود،گرومبی خورديم بهش و نزديک بود کله پا شيم. سيخونک گفت بچه ها اونجا رو! گفتيم کجا رو نفله ،چرا سد معبر می کنی؟! گفت جون داداش رضازادست! اينو که گفت منو ابی با هم گفتيم کو؟ گفت اون ماکسيما سفيده! سريع گولّه کرديم و رفتيم که پشت چراغ قرمز خفتش کنيم واسه امضاء و عکس و اين حرفا. جون داش کلی هم حال داد و تحويل گرفت.کلی مرام ريخت.چراغ که سبز شد ملت بوقو چسبوندن . پهلوون گفت:حالا که اين همه خاطر منو میخواين همينجا باشين بر ميگردم با هم می ريم يه دور می زنيم. سه تايی با هم گفتيم کجا وايسيم پهلوون؟ در حالی که خداحافظی می کرد و دستش رو بوق بود گفت: همينجا ،ميدون. ما از خوشحالی بال بال می زديم.موبايلا همه رديف واسه عکس يادگاری و اين حرفا. ولی نشون به اون نشون که ما يه ساعت بعد خداحافظی پهلوون همونجا گوشه ميدون منتظرش وايساديم تا پهلوون رضازاده دوباره به ميدون برگشت.بعد کلی عذر خواهی، گفت که چون برقا رفته بود،چراغ قطع بوده و توی ترافيک گير کرده بود.ما هم کلی از اين مرام و پهلوون بازی داش حسين حال کرديم و زديم رفتيم صفا.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
آن شمع را ديده ای که در لگن برافروخته اند و محبّت او در دل اندوخته اند،و طايفه ای به گرد او در آمده و حاضران مجلس با او خوش بر آمده هر کس به مراعات او کمر بسته،و او بالای طشت چون سلطان نشسته،که ناگاه صبح صادق بدمد.همين طايفه بينی که دم دردمند،و به تيغ و کارد گردنش بزنند،از ايشان سؤال کنند که ای عجب همه شب طاعت او را داشتيد چه شد که امروز فرو گذاشتيد؟همان طايفه گويند که شمع به نزد ما چندان عزيز بود که خود می سوخت،و روشنايی جهت ما می افروخت اکنون چون صبح صادق تاج افق بر سر نهاد و شعاع خود به عالم داد شمع را ديگر قيمت نباشد و ما را با او نسبت نه. اين حکايت سعدی -عليه الرحمه-مصداق عينی اخلاق ما ايرانيهاست.تا به يکی احتياج داريم،تا از کسی منتفع می شويم،دور و ورش می پلکيم و جلوش دولا راست می شيم.اما وقتی کارمون تمام شد،وقتی مشکلمون حل شدچنان "کله پاش"می کنيم که يارو نفهمه از کجا خورده! اگه در اين مواقع خيلی مرد باشيم بی خيال طرف می شيم و اصلاً ناديده می گيريمش و ميذاريم هر بلايی بقيه سرش اوردن،بيارن. اينو نوشتم که اون سياستمدارانی که آنقدر سرشون گرمه که نميتونن يه حکايت از سعدی بخونن و درس بگيرن،بدونن روی چاکر،نوکرم و مجيز گويی عاشقان سينه چاک دور و ورشون حساب نکنن. تاريخ نشون داده که در مواقع بحرانی و آمدن رقيبی"چرب و چيلی"تر از شما،همين ها تيغ تيز را به نرمی از کمربر می کشند به قصد گردن کلفتتان. توضيح المسائل: لگن:شمعدان/طشت:شمعدان/دم دردميدن:فوت کردن /به تيغ و کارد گردنش..:برای خاموش کردن شمع فيتيله آن را می بريدند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
راجع به آزمايش موشکی اخير ايران حرف و حديث های بسياری بوده .چه مخالفت چه موافقت،چه تحليل نظامی و چه تحليل سياسی.اما بحث کارهای فوتوشاپی در عکس های منتشره از اين مانور خيلی جالب بود برای من.در اين بين به چندتا عکس فوتوشاپی جالب و تامل بر انگير بر خوردم که در نگاه اول شايد يه طنز باشه اما حقيقت بزرگ و وحشتناکی پشت اون هست.
اونايی که بر طبل جنگ می کوبن بايد بدونن که هيچ جنگی برنده نداره!همه بازنده هستن.همه آسيب می بينن.حالاکم يا زياد چه فرقی می کنه؟!آدم ها کشته ميشن،خونه ها خراب ميشن،مادر ها برای بچه هاشون عزا دار ميشن،...حالا چه فرقی ميکنه اين مادر مال کجای دنيا باشه؟!بالاخره مادره و احساس داره.درست همون احساسی که مادر من به من داره. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر حسابی دلبستگی خاصی به زادگاهشان تفرش داشتند.در سفر اخيرم که می خواستم به سمت همدان بروم،تصميم گرفتم که از تفرش رفته تا هم يک راه جديد و غير معمول را رفته باشم و هم به زيارت دکتر بروم. روحش شاد باد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
شده حکايت اون مردم که پادشاه دستور داده بود در ازای برداشتن آب از قنات شهر زنها بايد به سربازاش ....،و هرچه درخواست رو بيشتر می کرد کسی اعتراض نميکرد،تا بالاخره يه مرد شير دلی از بينشون بلند شد و اعتراض کرد که تعداد سربازها رو زياد کنين که زنهای ما زياد توی صف وای نايستن و زود برگردن خونه!! -آقا خواهشن جدول زمان بندی خاموشی ها رو اعلام کنين که ما بدونيم کی بايد شمع ها رو آماده کنيم!!!! ما چمون شده؟
توضيح المسائل:پيدا کنيد آن مرد شير دل را!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
دوره پنهان کاری و تکذيب گذشته است اقدام شجاعانه و تحسين بر انگيز دانشجويان دانشگاه زنجان در رسوا کردن معاون فاسد امور دانشجويی دانشگاهشان علاوه بر درس عبرت هايی اخلاقی و هشدار گونه که برای ساير فاسدان داشت،اين نتيجه را نيز در پی داشت که به يمن رسانه الکترونيکی و فراگير اينترنت دوره پنهان کاری و تکذيب گذشته است. اگر چنين فيلم مستند و مستدلی نبود،و اگر انتشار نمی يافت و در اختيار حکومتی ها قرار می گرفت،چه بسا با يک تکذيب ،جابجايی فرد فاسد-البته با دادن پستی بالاتر و بدون باز خواست جدی-همه صدا ها خفه می شد و دانشجويان ره به جای نمی بردند. از آنجايی که رسانه تصويری انحصارا در خدمت حکومت است و رسانه های نوشتاری يا بر همين ريل حرکت می کنند و يا دچار خود سانسوری و ترس هستند ،و آنهايی هم که بخواهند اقدامی بکنند گرفتار تيغ لغو امتياز می شوند،حالا وظيفه اينترنت است که جبران اين خلا را کرده و برای اطلاع رسانی صحيح برای عموم اقدام کند.در اين ميان وبلاگ نويسی می تواند نقشی کارساز و سازنده را در آينده ايفا کند.البته اگر از زير تيغ انسداد حکومت جان سالم بدر ببرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصه اطلاعرسانی در كشور، متاسفانه در هفتههای اخیر شاهد آن بودیم كه موج جدیدی از فیلترینگ، دامان وبلاگهای سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگهای فعال در حوزه زنان كه دارای خط مشی منتقدانه و اصلاحطلب هستند را گرفته است و كمتر روزیست كه وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاكم به محاق فیلتر فرو نرود. این در شرایطی است كه وبلاگهای طرفدار دولت نهم و گفتمان حاكم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاههای خود كه غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحولخواه و دموكراسیطلب است، مشغولند. بیشك، فیلترینگ وبلاگها و سایتهای شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیه آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات،اعلامیه جهانی حقوق بشر (كه دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام كند. ما جمعی از وبلاگنویسان ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران كه با روی كار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام كرده و خواهان رفع فیلتر از تمام وبلاگهای فیلتر شده در سالهای اخیر هستیم.
پ.ن: دوستان وبلاگنویسی كه تمایل دارند امضایشان در پای این بیانیه درج شودودروبلاگ بوی خاک كامنت بگذارند و اطلاع دهند تا نامشان را اضافه كنم. ضمن اینكه از دوستان درخواست دارم تا برای انعكاس هرچه بیشتر این بیانیه، آن را در وبلاگهای خود درج كرده و لینك بدهند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
برای مسلمان زادگانی مثل من و امثال من کلمه نجس کلمه بسيار آشنائی است!بار ها و بارها آن را در مورد اشياء و حيوانات و حتی انسانها شنيده يا بکار برده ايم.اما سؤالی که تا کنون نتوانسته ام پاسخی برای آن پيدا کنم معنی کلمه نجس است!اينکه اصولاً نجس يعنی چه؟ آيا نجس همان کثيف است؟پس وقتی لباس کثيفمان پس از شستن اين قابليت را مي يابد که با آن نماز بخوانيم(در اينجا بحث مذهبی مطرح است نه بحث علمی کثيف،آلوده و...)،پس نجس هم که معنايی معادل کثيف و آلوده و پليد دارد ،در شرايطی خاص به غير نجس يا پاک از نظر مذهبی تبديل می شود. در اين نوشته قصد پرداختن به نجاسات را ندارم!هر چند که اين سؤالی است که در ذهن خيلی ها که مسائل را بدون دليل موجه و عقلی نمي پذيرند و يا حتی اگر بپذيرند به آن ايمان ندارند،مطرح می شود و هميشه هم با توجيه،تاکيدمی کنم توجيه از طرف علمای مربوطه پاسخ داده شده است. استاد بزرگوار من آقای دکتر آل داوود که رئيس و بنيانگزار انجمن حمايت از حيوانات هستند، برای بر طرف کردن شبهه نجس بودن سگ ،تلاشهای گسترده ای کرده اند.و از آنجايی که با هر کس بايد با زبان خودش سخن گفت و بحث کرد،ايشان سعی بسياری کرده اند تا با استدلالات مذهبی به مباحثه با مذهبيون بپردازند که سگ نجس نيست. سگ حيوان مفيد و با ارزشی است که در متون مذهبی و ادبی ما از نظر پرداختن به آن شايد بشود گفت در جايگاه بسيار ممتازی نسبت به ساير حيوانات قرار دارد.
۱-در هيچ کجای قرآن از سگ به عنوان نجس نام برده نشده.و اين در حالی است که اين حيوان شناخته شده ای برای جامعه دوره پيامبر بوده.و مثلاً بوفالو نبوده که مردم جزيره نداند چيست!پس اگر اين همه نجس بود که برخی catholic more than pap ها(همان کاتولیک تر از پاپ )عقيده دارند، حتماً حکمی راجع به آن در قرآن آورده می شد.در قرآن بحث های مفصلی راجع به حيوانات حلال و حرام و نجس وجود دارد،اما هيچ کجا سگ در ليست نجس ها قرار داده نشده.و بسيار دور از ذهن و غير منطقی خواهد بود اگر بگوييم فراموش شده! ۲-در قرآن در داستان اصحاب کهف ،سگ در رده و جايگاه صالحين قرار می گيرد و اين حيوان به همراه اصحاب کهف مشمول معجزه و ارتقاء درجه توسط خداوند قرار می گيرد. ۳-راجع به بحث شکار با سگ در قرآن آياتی داريم. که اگر شکار را به دهان بگيرد خوردن گوشت آن شکار مانعی ندارد. ۴-در حديثی از حضرت علی ده مورد از خصلت های سگ ذکر شده که فرموده اند اگر انسانی واجد اين خصلت ها باشد جزو فرزانگان و انسانهای وارسته است.از جمله:کم خوابی سگ،شب زنده داری سگ،وفاداری سگ،هوشياری سگ و.... ۵-در متون ادبی ما داستانهای زيادی از همدم بودن سگ و انسان ذکر شده است.از جمله داستان معروف بخشيده شدن گناهان يک نفر انسان در اثر آب دادن به يک سگ تشنه در مثنوی مولوی.در هيچ کدام از اين داستانها و تمثيلها از سگ به عنوان حيوانی پليد و بد جنس و يا نجس ذکری نشده است. ۶-با تمام اين استدلال ها،اگر به عقل و علوم تجربی مراجعه کنيم،تعداد بيماريهايی که از يک سگ به انسان منتقل می شوند_که همه قابل پيشگيری و درمان هستند_از تعداد بيماری هايی که از يک انسان به انسان ديگر منتقل می شوند، بسيار کمتر هستند. پس سگ نه آلوده است،نه کثيف!اما نجس...؟!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط درويشوند
|
|
||
|
|
|
|
|
برای تولدم مولود عشقم. مادرم آبستنِ خجستگی بود و در زمستانِ رو به بهارِ روزی خوب مرا به دنیا آورد. -------- زان پس، آسمان غرید و ابر دَرید ، زمین لرزید و غم زایید، هوا گرفت و برگلو دست پیچید، روزها در شب غصّه ها غلتید ... ولی _ به اعجاز بی خزانیِ عشق _ نوبتِ عاشقیِ منهم رسید ! ------ در پاییز رو به زمستانی و یک بهارِ در آستانۀ تابستانی _ به طاقتِ عشقی بس بالاتر _ دو گٌل به دنیا دادم ! هر بار ، لب باغِ نامیرای مادرانم _ دنیا _ به نوروزیِ نورستگانم ، از ته دل خندید! علیرضا طریقیان توضیح المسائل:وقتی کسی تولدمو بهم تبریک نگفته باشه خودم که میتونم خودمو تحویل بگیرم! امروز وارد سی و دو شدم!!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط درويشوند
|
|
||